گذر ایام آدم را به دیو تبدیل می کند من همان دیوم
گذر ایام انسان را به گرگ تبدیل می کند من همان گرگم
بعضی وقتا احساسی دارم که جسمی را می بلعم و حلق خود را سیراب می کنم در لذت
انگار که دستانم نمی لرزد دیگر
انگار دیگر بر خود شک ندارم و سر افرازم و در اوج
رو به هر سمت می نگرم آسمان است و آبی درخشان و بی کران
بی خیال ابلهان
بی نگاه نامحرمان و کوته فکرانی از هر نوع
من در اوجم در کوهستانی سرد و خشن از سنگهای خارا
و شوقی دو چندان به رقص و پایکوبی در نز دیکترین پرتگاه به پاسداشت
اما بر می خیزم
ملتهب و پریشان
هبوط یافته بر تکراری ترین چهار دیوار
سر به دیوار می کوبم وبر بخت خویش لعنت می فرستم
تمامی آنچه که بلعیده ام
آخرین تکه های دلی دردمند
تمامی آنچه که نوشیده ام
آخرین قطره های خونی سرد از خودم
نوشته شده توسط سهیل در شنبه یکم مهر 1385 ساعت 21:7 | لینک ثابت |


