64646464646464
همین الان سایه ام و دیدم .باور نمی کنید ولی یه آنارشیست واقعی شده بود یه آنارشیست متعصب چنان از زجرِ زیر بار هر نظمی برات شعر می سرود که تنت می لرزید .چنان از مذلت نا پدید در هر قانونی برات می گفت که تنفر می شدی در کل و می خواستی یه دینامیت بشی بری بزنی به اولین مظهر هر چی از این مزخرفاته.
کره خر انگار نه انگار که تا دو روز پیش یه فاشیستِ دو آتیشه بود، که هنوزم بوی گند فاشیستیش تا دو متر اونورترش تو ذوق می زنه .چند روز پیشتر یه محافظه کار، هفته پیش یه لیبرال.
چند قدم پایینتر اومدم بچگیم و دیدم .سرش پایین بود و حرف نمی زد شایدم اصلا حرف زدن بلد نبود .یه دشاشه تنش بود به اش گفتم کره خر عوضی این دیگه چیه از ایرانی بودنت ننگت می شه که به این کثافت تن دادی که دیدم یه نگاه عاقل اندر سفیه با چند کیلو نفرت به من کرد و گفت استغفرالله . الله اکبر و ....اوه بی پدر زده تو خط بنیاد گرایی.
حالم دیگه داره ازش به هم می خوره کره خر یه بار نمی یاد تکلیفش و با خودش یکی کنه .یه چند کیلو نفرت و حقارت و واپس زدگیه هر دفعه برا ی درمونِ خودش به یکی از این خزعبلات می چسبه . یه بار که کمی آدم تر بود بهش گفتم چرا نمی ری دنبال یه درمون واقعی که شروع کرد برام درد و دل کردن و از درداش گفت ،والله خیلی بدجوری درد داشت. گفت حالا چی می گی –گفتم: والله چی بگم... ،که گفت: ولی من می گم همونی که تو می خوای بگی، ولی نمی تونی، من باید بزنم خودم و بکشم مگه نه.- گفتم: آره ولی .. که حرفم وقطع کرد و گفت: نمی تونم،نمی تونم، آخه می ترسم و خودش چمباته کرد مثه نوزاد تو رحم و تو اندوه خودش گم شد .
حالاهم می ترسه، حالاهم که یه بنیاد گرا شده.دقت که کردم دیدم که یه کمربند انفجاری بسته به خودش زیر دشاشه و داره می ره خودشُ بزنه به یکی از مظاهر کفر و شرک.
مظاهر شرک برا ی اون خیلی با مزه است، بتول خانم و ممد ملی و مهدی تر یاکی و داریوش ترکه و محله کاهگلی و زنای همیشه تو کوچه و مردای به فحاشی و متلک با صدای بلند تو سر کوچه یا زمین بازی.
ولی نمی تونه .چرا که از یک سری می ترسه از سری دیگه شرمش می یاد یا خجالت می کشه یا گریه اش می گیره.بدبختِ بیچارِِهِ عوضی.
تو خونه خسته جلوی آینه بودم و همینطور بی خود که صدایی گرفته شروع به صحبت کرد. یک پسر شانزده هفده ساله ، آره خودشه بازم نو جوونیهامه .داشت میگفت که آینه و ول کنم و برم و کنارش بشینم، که چند تا عکس سکسی پیدا کرده اصل جنس و نمی دونم کدوم پدر سگی تو کلاس براش یه داستان گفته از یک فیلم، تاپِ تاپ،که بشنوی خودت و خراب می کنی و از این حرفا، که خنده ام گرفت . گفت: چرا می خندی. گفتم: آخه بر عکس اون سایه و اون بچگیهام که هی خودشون وعوض می کنند تو هیچ موقع عوض نمی شی ، هنوزم تو خط سکسی . حالا بیا ببینیم چی داری .که دیدم با شنیدن اسم بچگیهام بغض گرفته راه نفسش ومی خواد بزنه زیر گریه.یه چند تا عکس و ریخت جلوم و با بغضی نوستالژی گفت: بچگیمون چیکار می کنه .من خنده ام گرفته بود نه از این حرفش نه از بغضش از عکساش،عکسایی رو سکسی می دونست که برای الان من خیلی پوشیده و با حیا بودند . به اش اینا رو گفتم ولی اون گفت: حالش خوبه، بچگیهامون و می گفت و قبل از اینکه اشکا ش و ببینم سرش و انداخت پایین و من موندم وباز صدای هق هقش و لرزش شونه هاش و من و باز فحش به خودم که چرا جلوی اون دوباره حرف از بچگیمون زده بودم.
ایندفعه من گذاشتنم و رفتم اونم حتما بعدِ من رفت برای خالی شدن بغضش یا مزاحم تلفنی بشه یا خونه همسایه رو دید بزنه.
کنار کتابخونه چشم دوختم به اسم کتا بها ، تا اشکم و دو باره قورت بدم تو دلم.دو سه تا کتاب همینطوری ور داشتم که یهو یکی داد زد آهای بی پدر یواش داری چی کارمی کنی .
آهان خوب شد تو دلم گفتم.
این که صداش اینقدر بلند بود یه موجود حقیر و نصف نیمه وبند انگشتی بود که حال می داد برای همچون حالی که می خواستی خودت و فراموش کنی آره درست حدس زدید این دانشجوییم بود .
گذاشتم کلی فحش داد بعد ازش پر سیدم حالت چطوره گفت عالیم با ور نمی کنی یه کتاب دستم اومده روانشناسی هوش پیاژه ،خوندی؟محشره اگه نخوندی نصف عمرت به فناست هنوز شروعش نکردم ، ولی همینطور ی که نگاهش کردم سر سرسی فهمیدم اصل جنسه با اینکه همون حرفای نیچه و فروید وکانت و ویتگنشتاینه ولی از نظرگاه علمیه با دید علمی برای تک تک حرفاش آزمایش داره،حالا می خواهم ببینم دیگه کی می تونه بگه فقط اینا فلسفه است.
راستی شنیدی می گند جلد دوم گروندیسه مارکس او مده شاهکاره دوای درده.
آره سروشم زده تو خط پلو رالیسم ولی همیشه گفتم، نگفتم؟ سروش سطحیه حرفاش رو نوشتِ بچه گونه اندیشه های غربه. کی پیدا می شه یکی عمیق مثه هایدگر.
هایدگر خدای اندیشه است. با اینکه اصل هایدگر از هوسرل و بر نانتوو بو کهارته. با ور نمی کنی باشه دلیل می آرم برات.
بی خیال بابا جوگیر نشو حالا ما از این فاشیسم بی پیر یه تعریف الکی کردیم، تو رو جو گرفت. اصلا ببین من کل هایدگر و به یه خط نوشته نیچه نمی دم.
بابا هر چی می خواهید بحث کنید، بکنید ،از هر چی از دور باسن شارون استون گرفت تا عرفان اصیل من می یام بحث میکنم، ولی تو رو خدا از این سیاست ایران نه حالم بهم می خوره .خرو خر ترند از اصلاح طلب گرفته تا محافظه کاراش.
بابا ول کن این چرت و پرتا چیه، مارکس خونده باشی می دونی اینا هم بازیه.
عمرا ببین تو بدیت اینه که همه اش هر کی هر چی می گی با ور می کنی، برو یه کم نیچه بخون اون موقع می فهمی همه اینا نمایشه .اصل همه اونا عقده های شخصیه.
کل این مطالبی که بالا خوندید با ور کنید یا نه، همه اش رو همون آدم حقیر نصف و نیمهِ بند انگشتی با صدایی چنان بلند که گوش آدم کر می شد می گفت . خودشم تنهاست کسی دیگه هم باش نیست، منم که اصلا آدم حساب نمی کنه .من نمی دونم این سوال جواباش چیه، تَوهم داره کسی رو بروشه ، با خودش در گیره یا داره یک نقش تو یک نمایش و تمرین می کنه.
ولی اگه شما هم اون و می دیدید به اندازه یه بند انگشت و با این خشونت و جدیت بحث کردن و بالا و پایین پریدن، اونموقع می فهمیدید چرا با مزه ترین لحظات زندگیه من مو قعی هست که اون جلومه .
حالا دیگه دو ساعتم تموم شده. دو سا عتی که از کار و زندگیم مرخصی گرفته بودم که یه کم با خودم با شم دیگه باید بر گردم سر کار .
از خونه که زدم بیرون تو راه رسیدن به محل کار هنوز دو قدم راه نرفته بودم که دو سه نفر به من تنه زدند و بی ببخشید رفتند، تو صو رتشونم پر از تعجب بود . می دو نید چرا؟ چونکه تو این زمونه من وقتی می خوام برم تو زندگی،وقیت می خوام برم تو کار، خودم و از خودم خالی می کنم از همه خودم و او نموقع می شم یه مرد نا مریی. با ور کر دنی نیست؟ ولی همینطوره یه نا مریی که هیچ چیزی نیست .برای همین هست که نا مرییه.
ولی برای اینکه مثه همین چند دقیقه قبل با دیگرا ن بر خورد نکنم ،همیشه یه تابلوی تبلیغاتی اندازه خودم پیدا می کنم و جلوی خودم می گیرم تا دیگرون به من بر خورد نکنند، یا اگه بر خورد کردند تعجب نکنند. تا چند هفته پیش سر کوچه ما یک تابلو تبلیغاتی دیویدبکهام بود،هم اونیکه برا ی روغن موتورِ، معمولا اون و ور می داشتم. انگار گذاشتن اون قدغن شده چونکه نیست ،برا ی همین هر چی که دستم بیاد بر می دارم. معمولا تا بلو تبلیغاتی شهرداریها، مثلا همین دیروز یه تابلو بود قدواندازه خودم، روی اون نوشته بود"کسی که نماز را سبک بشمارد مسلمان نیست"
من به نوشته ها و اشکال روی تابلوها اصلا کاری ندارم،برای من مهم نیست. فقط برای من مهم اندازشه که به من بخوره.


