تبليغاتX
اهر یمن

این یه تئاتر خیلی خیلی خیلی خیلی مدرنه واز دو پرده تشکیل شده

پرده اول:

-امروز بد جوری اعصابم خورده

-مگه دیروز اعصابت درست و حسابی بود

-نه دیروزم خرد بود

-وپریرز و روز قبل اون وروزای قبل ازاون

-آره همینطوره

-پس چی میگی

-هیچی یه لحظه به نظرم رسید این یه احساس جدیده گذشته ام اصلا یادم رفته بود

-حالا چی؟

-چه می دونم؟تو بگو

-چیزی ندارم بگم

-یه چیز الکی بگو ؟چرت مزخرف

-آخه مگه می شه

-آره چرا نمی شه یه دقیقه به هیچی فکر نکن بعد بااولین کلمه ای که به ذهنت می رسه یه جمله بگو

(یه کم مکث)

-آهان.حالت چطوره؟

- امروز بدجوری اعصابم خورده

-مگه دیروز اعصابت درست و حسابی  بود

-نه دیروزم....

_.....

_.....

_.....

_.....

طول مدت این پرده اول به با زیگران شما بستگی داره این متن باید همینطور تکرار بشه و تکرار بشه وقتی که اینقد تکرار شد که دیگه حالشون از هر چی هست بهم خورداز متن از زندگی از  خودشون و دنبال یه دیوار گشتند که دیوانه وار سر شون روش خرد کنند و سر شون گیج رفت و چشاشون سیاهی وغش کردند وسط صحن ابتدای پرده دومه 

پرده دوم:

دو با زیگر مثه دو جنازه بی تکون وسط صحن افتادند

طول مدت این پرده 5 دقیقه و بعد پایان نمایش

تو ضیحات برای اجرای بهتره این نمایش

1-باید بازیگران از نظر توان و روحیه و شعور نزدیک هم با شند تا در نز دیکترین فاصله به هم زمین بیافتند و البته بهتره که هر دو نقش و یک نفر بازی کنه تا هیچ گونه فاصله ای ایجاد نشه

2-سانس بعدی نمایش موقعی که دو باره با زیگران به هوش بیایند و تا کیدا در سانس بعد هم باید همان با زیگران متن را اجرا کنند استثنادر صورت خودکشی یا دیوانگی  هر کدام از با زیگران می توان این قا نون را رعایت نکرد و از بازیگران جدید استفاده کرد

3-این نمایش هیچگونه محدودیت اجرا ندارد صحن تئاتر یا در خیابون یا در داخل خانه یا در محیط کا ری و همانطور که گفته شد با دو با زیگر یا یه بازیگر

 

نوشته شده توسط سهیل در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385 ساعت 19:53 | لینک ثابت |

از تمامی شبها پر هیز می کنم تا که بیاندیشم به آنچه که هرگز نیافته ام و راه روم و مسیری را بر گزیینم که نمی دانم چیست که نخواهم دانست که چه خواهد بود که چنین عطشش بر قدمهایم مرا می برد و می برد و می برد ولی بی مقصود بی امید

 حاصلی نیست در هزاران هزار باره بر آن کاستن خویش

آری مرا آنچنان با ید دید که دیگر هیچ نیاید خاطرت را یادم تصویر تا بمانی با اصالتی از خرافه های دامنگیر تا بدانی که ایمانی که تو را می برد به پیش همان که در دل داری و ندهی اورا به هیچ که می توان را به هر چه و هر کس درس دهد به بخش کردن متوالی

که ترس دارد و ترس می آید و ترس می بردت به خلایی بی امان و راه می شود در انکار و دل می گذرد ز حدود انتهاو ولیکنی هست اما از من به تویی

سقوط نکن به تشکیک

سقوط نکن به اشکهای پریشان خاطر کلمات در تکلمی از هیچ

فرو گذار تمامی احساست را برای لحظه ای که می توان آنرا نا مید ولی در سکوتی محض و ممتد با الفاظی از گزاره هایی بر خواسته از اشعار بی مقدمه و بی متاخره سنگها در دوره دوره های قدیم از اعصاری زمین شناسه  آنگاه که امتداد آن سخن قله قله کوه شد و دره دره زرفنا یی که به یمن بارانی پنهان کند نا خوداگاهی در خویش

بگذر

بگذر دیگر به خیال هیچ هم صحبتی از خویش نعره نزن داد نکن فریاد بر نیاور و سخن در غر بال مفهوم به معنی نسپار

حال نه وقتی باشد که بر آن تو بخواهی که به کیمیایی توانی باز گیری ز امر محال نه آنکه تو بشوی به سر سرایی از سایه ی گذران بر سفینه این روح سر گردان

که حتم دارم تو نه آنی نه آن تو که جا نه آنجا هست و نه تو بر آنجا جا

 که بر این قتلگاه فرشتگان احساس به صلیبی از ادراکند و مجنون مجانین انتظار

برای آنکه نمی گوید برای ما کسی آنچه که گفتند برای دیگران آنانکه نزاده شدند و نه خواهند شد در مخیله هیچ آفریدگاری بر هر کردار

غربت است این می دانم

غریب است این می دانم

می دانم که چنین در خویش می مانم و به انکار سماع می گردانم

که شاید....

ولی نه هرگز

نوشته شده توسط سهیل در جمعه ششم بهمن 1385 ساعت 12:16 | لینک ثابت |
 
business articles