تبليغاتX
اهر یمن

سر انجام مرگ می آید و مرا می برد با خویش

سرانجام درد می آید و نمی گذارد که مرگ آزاد کند این جان

سر انجام آه می کشم بازم

 سر انجام خسته می شوم  از آه کشیدن مکرروسر می کوبم به دیوار

سر انجام سر نمی شکند و زخم نمی کند دهن باز و خون نمی شود جاری 

سر انجام اشک می آید باز به گونه

سر انجام دست می لرزد و دل می خراشد و پا میشود اسیر گل و لای

سر انجام قلم می شود با دست لرزان یار

سر انجام شعر می شود آغاز

سر انجام هنوز م می مانم در حسرت سکون و خاموشی

 

نوشته شده توسط سهیل در چهارشنبه هشتم آذر 1385 ساعت 17:22 | لینک ثابت |

هر چی میخوای به من بگو هر چی. دیگه اصلا حوصلت ندارم زندگیم باختم دنیام و باختم آخرتم و جوانیم و مر دانگیم و حالا این دلمم روش تو ببر از اولم برای من نبود از اولم وصل کرده بودمش به تو به نگاهت به لبخندت به اون بی اعتناییهای همیشهگیت برو سانت به سانتش و بگرد هر قطره خونش شاهدند همه می گند همه فر یاد می کنند بی وفایی تورو بی وفا یا دته اون روز دیدمت تو خیابون بالایی تو بودی و نمی دونم کی کنارت لبخند می زدی آره تا به حال لبخندت و ندیده بودم قشنگ بود قشنگ ولی چه فایده لبخندت برای من نبود برای یکی دیگه بود برای من تو فقط توهین بودی و تحقیر من این ور خیابون بودم تو اونور. اونطرف رفته رفته رفت و تو سیاهی شد و من ماندم و یه تیر چراغ برق کنارم دست راست و یه دیوار بلند و سهمگین دست چپ مونده بودم که چطور بزنم خودم داغون کنم و سرم و له کنم و بپاشم رو سنگفرش زمین ولی بی نتیجه بود هر چی فکر کردم آخرشم نتونستم برای همین تمام حرصم وریختم تو دلم برای دلم سنگین بود خیلی خیلی سنگین یهو دیدم که فرو ریخت و از هم پاشید حا لا کجا تو وسط خیابون پام سست شد و سرم گیج رفت و تلو تلو خردم و تا اومدم به خودم بیام دیدم وسط زمین و آسمونم اول به خیالم که پرواز کردم بعد که یه چیز زدند رو صورتم و صدای پول خرد اومد دیدم نه با با تصادف کردم و انگاری مردم بعد صدای جیغ اومد و یکی قش کرد و یکی بالا اورد و یه صدا یی هی گفت خیلی جوون بود خیلی جوون آخه چرا؟ واون یکی گفت چرا نداره منم اگه جراتش داشتم می کردم تازه فهمیدم نمردم خودکشی کردم بعدم که دیگه نگم بهتره تو ختمم همه اومدند به تو دارند تسلیت می گند تو که خودت مسببش بودی تو که خودت من و به این راه بردی تیکه کلامشونم شده بود که تو جوونی ندیدی هر چی دیدی بلا دیدی تو رو می گفتند با ورت می شه جوونی ندیدی اونم تو؟بعدشم می گفتند که خدا بیامرزه من و ولی دیگه بد جوری قات زده بودم و تواشتباه کردی که تحملم کردی باید خیلی وقت پیش من و می بردی تیمارستان بدتر از همه اون کلثوم بود بی حیا بر گشته می گه آخه تو نگفتی اون با این همه توهم و بد بینی یهو بزنه تو رو بکشه خدا بیا مرزدش خوب دیوونه بود دیگه ولی تا فهمیدم که خودش کشته نفس را حت کشیدم گفتم خدا رو شکر والله می ترسیدم یهو تو رو بکشه همه مردم دنیا گند وآشغالند من توهم دارم ؟من؟ بد بینم ودیوونم ؟خودشون زدند به نفهمی خیال کردند منم نفهم می شم همینجا هر بار که یاد تو می افتم به تو فکر می کنم می بینم که تو داری با یکی دیگه می ری دست تو دست با لبخند تو دشت تو خیا بون هر جا که تو رو بیاد می یارم حتی جا ها ییکه هیچ موقع نه تو رفتی و نه من

نوشته شده توسط سهیل در شنبه چهارم آذر 1385 ساعت 13:8 | لینک ثابت |
 
business articles